دلم مي خواست هر روز صبح پله ها را با هم پايين مي آمديم تا لب حوض تا بوسه آب به دستهايت و برگشتني - توي بغلت - پله ها را دو تا يكي بالا مي رفتيم ... من يك شمعداني ام توي گلداني كه در حلقه فلزي نرده هاي راه پله گير كرده است.
+
سارا شاهدی | سه شنبه 9 تیر1388 
|
معشوق دروغگويِ زيبايِ بدم!
بيهوده دلم را به تو پيوند زدم
آن موقعي از چشم تو افتادم كه
تا قله قلب تو فقط چند قدم ...
+
سارا شاهدی | پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 
|
حالا كه آمده اي مردمان چشمهايم هر شب جشن مي گيرند؛ خشكسالي خشكسالي
+
سارا شاهدی | جمعه 4 اردیبهشت1388 
|
با این همه آسمان خالی چه کنم؟
با غصه این بی پرو بالی چه کنم؟
معنی دو بال عشق را وقتیکه
پرواز به تو نکرده حالی چه کنم؟
+
سارا شاهدی | یکشنبه 23 فروردین1388 
|
نگران اين نيستم
كه بعد از اين
منظره ديگري
پنجره چشمهايت را
پر خواهد كرد...
نگران منظره اي هستم
كه از پاييز زودرسش
بي خبر است.
+
سارا شاهدی | یکشنبه 9 فروردین1388 
|
عشق آمد و من فرار كردم
آتش زد و من مهار كردم
ديوانه او مگر نبودم ؟
من با دل خود چكار كردم ...
+
سارا شاهدی | دوشنبه 19 اسفند1387 
|
گلم!
حالا كه عشق
پيله كرده است
بگذار
پروانه ات شوم.
+
سارا شاهدی | شنبه 3 اسفند1387 
|
چند كوه ؟
چند دريا ؟
چند قاره ؟
بينمان فاصله مي افتد
كنارم كه مي نشيني!
+
سارا شاهدی | یکشنبه 27 بهمن1387 
قطره قطره
مي رسند
مدعوين.
ميهماني بزرگ آبهاي معابر است.
+
سارا شاهدی | سه شنبه 22 بهمن1387 
|
تو را نمي بخشم
كه ثانيه ها را
به بند كشيدي
و بدبختي ها
اينچنين
كند مي گذرد.
+
سارا شاهدی | سه شنبه 15 بهمن1387 
|
بوسه هاي من سقط شد توي مشت هاي تو. قاصدك حامل هزار بوسه عاشقانه بود.
. غزل سرايي مشترك
+
سارا شاهدی | جمعه 11 بهمن1387 
|
اتفاقاً
افتاد...
آن اتفاق كه نبايد از آن نگاههاي گاه به گاه
- در دلم -
مي افتاد.
+
سارا شاهدی | پنجشنبه 3 بهمن1387 
|
از این همه عاشق دغل می ترسم
از کوچه بی شعر و غزل می ترسم
همسایه ام از شدت دلتنگی مُرد
باید بروم از این محل می ترسم
+
سارا شاهدی | یکشنبه 22 دی1387 
|
از ظرافت انگشتهاي تو مي بارد
باران،
وقتِ خيمه شب بازي ابرها .
+
سارا شاهدی | پنجشنبه 12 دی1387 
|