تبليغاتX
از پشت شیشه های مُشجر
شعر نوشته هاي سارا شاهدی
چيزي كه نداشت جستجو مي كردم

با يك كـر و لال گـفت و گو مي كردم

در خاك دلش عمل نمي آمد هـيـچ

يك عمـر گل محــــــال بو مي كردم

+ سارا شاهدی | جمعه 28 تیر1387  | 

این پنجره ها برای من خاطره است

گلها و گیاهان و چمن خاطره است

حالا که سقوط کرده ام می بینم

اصلا خود گلدان بودن خاطره است

+ سارا شاهدی | سه شنبه 18 تیر1387  | 

دير رسيده بودم
خورشيد خواب
و ستاره تعطيل بود .
ابر
     انگار
          بغضش نمي شكست...
تو
رفته بودي
و من
        تنها
ايستاده بودم
- روي قرارمان -
دلم
ردپايت را رفته بود
و چشمهايم
- نا اميد -
 از خط افق
بر مي گشت .





+ سارا شاهدی | دوشنبه 3 تیر1387  |